پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386
بوی باران
انبوهی از فرشته های سپید
با بیرقی به ارتفاع صداقت
در حجم کوچک یک ابر رهگذر
می آمدند تا کناره دریا برای آب
این آب
بوی زمین گرفته
باید به سوی آسمان ببریمش//
تا با نوازش دست خدا
باران شود......رحمت بیافریند و
چشم زمین
روشن شود......................
............................
.......................
چهارشنبه هجدهم مهر 1386
حجم دلتنگی!!
راستی این شعرا که گفتم واقعا از سر دلتنگیه ، تقدیم به همه شما...
باز هم دلتنگی
هیچ می دانی که دلتنگ توأم؟* عاشقم ، آنی که دلتنگ توأم
نامه را واکن، قیامت کرده ام!*جان من ، جانی که دلتنگ توأم
------------
لمس کن!این قامت دلتنگی است-- نامه کو؟این غایت دلتنگی است
اشک می بینی و حاشا می کنی؟ -- این گواه ساعت دلتنگی است
-----------------
یادت آمد روز بارانی و اشک؟ -- لحظه سر در گریبانی و اشک؟
خوب شد باران مرا رسوا نکرد!—مانده ام با قلب ویرانی و اشک
